پگاه حوزه - دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم - الصفحة ١٢ - محمود درویش و آرمان فلسطین - رضایی نیا عبدالرضا
محمود درویش و آرمان فلسطین
رضایی نیا عبدالرضا
سرشت و سرنوشت شعر محمود درویش چنان با آرمان فلسطین در پیوند است که گسست این دو از یکدیگر محال مينماید؛ حتّی آنگاه که شاعر به اقالیم معنایی دیگری آهنگ سفر ميکند، به نیّت آن که به شخصیت شعری تازهای دست یابد.
فلسطین پیش از آن که قطعهای از خاک بیرون از وجود شاعر باشد، سرزمینی است در زبان و ذهن او؛ تکّهاي از روح اوست.اگر جسمش از فلسطین بیرون تبعید ميشود، فلسطین درون با اوست، و این لطیفه، آلام جانکاه تبعید را بر او گوارا ميکند. رفت و برگشت درونی و دادوستد بی انقطاع با این ارض مقدّس ـ ریشه دوانده در جان ـ امری بیرون از ارادهی اوست، با این وصف آیا شاعر میتواند فلسطین درون را ترک کند یا به فراموشی بسپارد؟
واقعیت انکارناشدنی این است که محمود درویش در دههی پایانی عمر کوشید تا از حماسه خوانی برای مبارزهي قهرآمیز و جنگ آشتی ناپذیر فاصله بگیرد و سیمایی نو از درویش شاعر ترسیم کند، امّا این هم واقعیتی است که مبارزه وآرمان فلسطین هرگز دست ازسر او بر نداشت ؛نمونهاش شعر محمّد است که با حزنی لطیف شهادت محمّد الدّره کودک فلسطین را تصویر میکند که در آغوش پدر و پیش چشم دوربینهای تلویزیونی گلوله آجین شد.
ذاتِ شعر در ژرفای جان شاعر نوعی صیرورت را رقم ميزند و شاعر را به سلوکی باطنی و ناگزیر ميکشاند که اگر شاعر از این دایرهي جادویی مفرّی نیابد،آرام، آرام همه ی قیدو بندهای فراشعری را ميگسلد و در ذات شعر ذوب ميشود، حتّی اگر آن قیدوبندها از جنسِ آرمانی باشد که همهي دار و ندار و عمر و روزگار شاعر به آن گره خورده باشد !
در چشم اندازی از این دست، درویش در شعر و نثرخویش، دست به تلاشی وسیع برای شکستن تصویر پیشین خود ميزند ؛ او می گوید: «من همواره ميکوشم تا تصویری را که دیگران از من ساختهاند ، بشکنم تا زندگی ام در سایه بگذرد، نه در روشنی.»
( گفتگو با فخری صالح٢ /٩ / ٢٠٠٨ )
اگر درست تر بنگریم، درویش در صدد شکستن تصویرهایی است که خود از خویشتن ساخته است، هم از این روست که به صراحت هر چه تمام تر به انتقاد از شعر خویشتن مینشیند : «من به گذشتهام رضایت مندانه نگاه نميکنم، اگر فرصت آن بود همیشه در شعرهایم دست میبردم، باز اگر مجال حذف داشتم، بیش از نیمی از شعرهایم را حذف ميکردم، امّا این امر به دست من نیست و من اجاز هی چنین کاری را ندارم . شاعران دو گونه زاده می شوند؛ برخی به یکباره و برخی جزء به جزء و به تدریج ، و من از زمرهی چنین شاعرانی هستم، یکباره زاده نشدهام. به نظر من مشکل ظهور ناگهان و یکباره عمرکوتاه آن است، چنین شاعری توان تداوم عمر شعری اش را ندارد، امّا شاعرانی که به تدریج شکل می گیرند، مجال تجربه و نوشتن دارند.»
(گفتگو با عبده وازن ٢٨ / ٤ / ٢٠٠٧ )
و در پاسخ به شگفتی پرسشگری دیگر که از او ميپرسد : «عجیب نیست که شعرهای نخستینات را مشقها وانشاهای دبستانی شمردهای ؟» ميگوید: «تعجّب نکن !»
(گفتگو با الرأی ٢٢ / ٦ / ٢٠٠٤ )
از سوی دیگر، در این مسیر به گله گذاری از ناقدان و پژوهندگانی میپردازد که با نگاهی بسته و سرشار از پیش داوری، شعراو را فقط در چارچوب انگارههای سیاسی میپسندند و به تحلیل مینشینند؛ همآنان که مُدام اورا شاعرفلسطین ميخوانند وسطر به سطر شعرش را به ماجرایی سیاسی تأویل ميبرند : «خواستهي من این است که با من چون یک شاعر برخورد شود ، نه شهروندی از فلسطین که شعر هم مينویسد ! من از افراط در تأویل سیاسی شعر گله مندم. نقدی که به کاستیهای شعرم خرده ميگیرد، آن قدر آزرده ام نميکند که نادیده انگاشتن نکاتی که در شعرم باید دیده شود: چه چیزی افزوده است ؟ جایگاه آن در شعر امروز عرب چیست؟ و پرسشهایی از این دست ، امّا وقتی تو شاعری فلسطینی باشی، فقط و فقط از یک موضوع مينویسی ؛ فلسطین ! متنِ تو پیش از آن که حتّی نوشته شود ، خوانده شده است ! »
(گفتگو با حسین بن حمزه / الاخبار)
به موازات تغییر مواضع سیاسی محمود درویش، در شعرش نیز قال ومقال و رویکردی دیگر شکل می گیرد ؛ به تعبیر منتقدان صدای بلند او فرو کش کرده و از مستقیم گویی به جملات رمزگون و تأملات شبه فلسفی و شبه عرفانی رو می آورد.
دگرگونیِ ذهن و زبان و جهان و بیان شعری درویش امری است که ميتوان آن را از زاویههای متعدّدی تحلیل کرد ، امّا به اجمال باید گفت که هرگونه بنگریم ؛ محمود درویش همان شاعر شریف و عاشق فلسطین و سرسپرده ی آزادی است که هرگز از حساسیّتهای خویش نسبت به آرمانهای انسانی دست بردار نیست. او در گفتگویی با روزنامهي فرانسوی لیبراسیون بر این نکته تأکید ميکند که «شعر با سلاح جنگی به مصاف جنگ نميرود، بلکه با موشکهای بلاغی هواپیماهای جنگی را ساقط ميکند » درویش برتعریف واژه ی شهید در قاموس قرآنی درنگ ميکند و مصادیق امروزین آن را در بیانی صریح چنین برميشمارد :
« واژهی شهید در قرآن به معنای شاهد آمده است، مسیح، محمد الدّره و ملّت عراق ـ که زیر بمب های هوشمند آمریکایی جان ميسپارندـ شهیدند ، زیرا اینان با انسانیت شان رو در روی وحشت و توحّش شهادت ميدهند.»
و شوخ طبعانه می افزاید: «بگذارید با یک شوخی مقصودم را بیان کنم ؛ در تراژدیهای یونان قدیم که خدایان متعدد بودند، به الههاي بر ميخوریم که نسبت به قربانیانش نازکدل و حسّاس بود. در این زمان هم جز الههاي واحد نیست و آن آمریکاست، امّا من در شعر و سیاست، خدایانِ متعدد را بر الههي واحد ترجیح ميدهم !»
(گفتگو با لیبراسیون ٢ / ٩ / ٢٠٠٧ )
پاسخ محمود درویش به چنین پرسشی از این قرار است : «ممکن نیست سیاست کاملا از لابه لای شعر یا حواشی آن حذف شود، امّا پرسش این است که چگونه سیاست را بیان کنیم؟ هر انسانی دلمشغولی های سیاسی دارد، هیچ نویسندهاي در هیچ نقطهای از جهان نميتواند بگوید که من از سیاست به دورم... امّا پرسش این است که آیا شعر سیاسی است؟ یا آن که وظیفه دارد بُعدی سیاسی را در ذاتِ خود داشته باشد؟ وآیا امکان تأویل سیاسی برای متنِ شعری هست یا نیست؟ »
(گفتگو با عبده وازن ٢٨/ ٤ / ٢٠٠٧ )
با این همه باید تأکید کرد که شعر محمود درویش هماره از سویه های سیاسی برخوردار است ؛ سویههایی که بالأخره، در متن یا حاشیه های سپید شعر به چشم خواهند آمد و اصلاً آیا انفکاک و تجرید از سیاست و بودن وسرودن در انتزاع محض ـ آن هم برای شاعری چون محمود درویش ـ شدنی است یا نه؟
به هر تقدیر، برخی محمود درویشِ مقاومت را ميپسندند و برخی محمود درویش واپسین را که سوداهای شعری دیگری در سر دارد، سعی من در کتاب پیشین بر آن بود که با گزینش و ترجمهي شعرهایی که بیانگر گذار شاعر به جهان تازهي شعری اوست، این شاعر نامدار را در آینهاي دیگر به تماشا بنشینیم. در مواجهه با آن کتاب، دوستی ادیب با لحنی شگفت زده و استفهامی انکاری پرسید: « واقعا... تو این شعرهای درویش را ميپسندی ؟» و بی آن که در انتظار جواب بماند، متعصّبانه افزود: «محمود درویش... فقط محمود درویش مقاومت، و لا غیر ! »
امّا من که این گونه جزم گراییها و تک بعدی نگریهای مزمن را قاتل شعر ميدانم ، کتمان نمیکنم که تنها محمود درویشی که ميپسندم، محمود درویش شاعر است و بس! فرقی نمیکند که حماسه خوان مقاومت و شهادت و تبعید باشد یا جز آن . و با استناد به صراحت ِدرویش در مصاحبههای سالهای اخیر تردید نميکنم که او ـ خود ـ نیز بر چنین صراطی است.
اگر از نگاههای تک بعدی بپرهیزیم و با طیفی از رنگها به تماشای جهان هزار رنگ ادبیات برخیزیم، شعر و زندگی محمود درویش همانند دیگر شاعران و ادیبان تجلّی گاه طیفی از رنگهاست ، و ما تماشاگران حق داریم در این منظومهي رنگارنگ که سرشار از سایه روشنهاست، بخشی را که دلپذیر ماست، دوست بداریم و آن بخش را که به هردلیل دمساز روح ما نیست، وانهیم و به فراموشی بسپاریم، انتخاب زیبایی حقّ ماست و انتخاب زیباترینها. مهم این است که به قدر گنجایش دل و دیدهی خویش زیباییها و درخشندگیهای هر شاعری را رصدکرده و در این رهگذر، مشام جان معطّر کنیم .یاحق !